پرسش و پاسخ - وب سایت شخصی دکتر مجید ایوزیان
بودجه بندی آزمونها

متاسفانه بدلیل ایجاد تغییرات اساسی در سیستم ثبت نظرات و پرسش ها، ارسال کامنت در سایت در چند روز آینده مقدور نیست.

6531

               

    سلام آقای دکتر
    آیا دانشجوی ارشد مجازی می تونه در دوران تحصیلش مجدد ارشد شرکت کنه؟

    سلام
    بله میتونه

    سلام استاد
    نماز روزه هاتون قبول باشه
    یه سوال داشتم:
    کتاب تحقیق در عملیات استاد زاهدی سرشت و اشجری.ریاضی عمومی استاد آقاسی و آمارو احتمال جنابعالی برای کنکور مدیریت صنعتی منابع خوبی هست یا نه؟
    آخه بعضی از اساتید کتابای دیگه ای رو معرفی کردن اگه یه راهنمایی بکنید ممنون میشم
    شاد باشید

    سلام
    هیچ کدومشون منابع خوبی نیستن
    برای مدیریت کتاب هاص خاص کنکور مدیریت رو باید خوند این ها کتاب های صنایع هستن و سطحشون از سطح کنکور مدیریت بالاتره

    سلام "آقای دکتر ایوزیان" و "آقای مهندس خاکبازان"
    من تیر فارغ التحصیل شدم. ریاضی. SUT.
    دو جلد کتابتونو خوندم.
    میخوام بدونم کلاسای پاییز فقط کلاسای نکته و تست هستن؟ مطالب مثل تابستون کامل ارائه نمیشن؟
    میخوام برای تصمیم گیریم از نظر شما استفاده کنم.

    سلام
    ای یو تی کجا میشه؟
    تو پاییز هم درس و تست داریم که از مهر شروع میشه و نکته و تست که از آبان شروع میشه
    تو دوره درس و تست مثل تابستون و کامل تدریس میشه

    سلام استاد
    استاد شما این سهمیه پذیرش که میگن 20 درصد و مال شاگرد اولی هاست را خبر دارید ؟؟؟؟؟؟؟؟
    می خواستم بدونم به ورودی یا به خروجی؟؟؟؟؟
    دانشگاه که جراب درست و حسابی به آدم نمی ده
    استاد اگه به ورودی باشه که هیچی ولی اگه به خروجی باشه من جزوه شون میشم (هووووووووووووووووووووووووورا)استاد بگید به خروجی و منو خوشال کنیدمیگن دانشگاه صنعتی به خروجی ازه؟

    سلام
    تا جایی که میدونم دانشگاه ها 10 یا 20 درصد ظرفیت ارشدشون رو میذارن برای دانشجویان ممتاز دانشگاه خودشون یا سایر دانشگاه ها که مثلا تو علم و صنعت تا جایی که یادمه نفر اول هر گرایش رو می گرفتن

    سلام استاد خسته نباشید
    من یه سری از جزوه های پارسه دستم رسیده
    می تونم روی اون ها به عنوان یه منبع خوب درس خوندن اکتفا کنم یا کافی نیست
    اصلا کدوم جزوه هاش بهتره؟؟
    ممنون می شم از راهنماییتون

    سلام
    اگه نظر من رو می خوای منابعی که تو همین سایت معرفی شده رو فقط تایید می کنم

    سلام استاد....
    من دانشجوی سال آخر صنایع هستم اما راستش خیلی صنایع رو دوست ندارم تو این فکرم ارشد پلیمر بدم...به نظر شما همچین کاری شدنی و منطقیه؟ اگه نه چی کار کنم که از صنایع خوشم بیاد؟ممکنه اگه ادامه بدم صنایع رو، تخصصی تر شه و علاقه پیدا کنم....ممنون می شم راهنمایی ام کنین....واقعا فکرم رو گرفته

    سلام
    منطقی که نیست این کاری که می خوای بکنی
    صنایع ده ها شخه ی مختلف داره مطالعاتت رو یه مقدار بیش تر کن حتما از یکیش خوشت میاد
    کلاس های تابستونم تموم شه برای مشاوره میتونید بیاید

    سلام دکتر
    منو نجات بده
    قول میدم اگه آزادم کردی تو کلاسهاتون شرکت کنم.
    آقا رجب منو با کلاسهای شما آشنا کردند.

     

    با سلام لطفا یک کتاب خود آموز matlab واسه شبیه سازی معرفی کنین.

    سلام آقای ایوزیان
    این سیستم پرسش و پاسخ شماهم شده میعادگاه عقده گشایی ذهنی رفقا... هر چی که از مخیلشون گذر میکنه رو تو این میزرگرد مجازی فاش میکنن و کلی ام کیفور میشن... از برکات و ثواب روزه گرفتن خودتون گرفته تا سوالات ناشی از جو گیری های ارشدی
    امان از جوگیری های ارشدی... امان از جوگیری..

     

    می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
    به زانکه به زرق "زاهدی" ورزیدن


    خیام هم تو عوالم مستی ،اینو خوب فهمید!!!!!


    ازکسانیکه از من متنفرند سپاسگزارم، آنها مرا قویتر میکنند.
    از کسانیکه مرا دوست دارند ممنونم، آنان قلب مرا بزرگتر میکنند
    اما من نیز دلسرد شده ام ازکسانی که ازمن خسته شده اند.

    وقتی که به دنیا آمدی، تو گریه میکردی و اطرافیانت لبخند به لب داشتند...
    آنگونه باش، که در پایان زندگی تو تنها کسی باشی که لبخند بر لب داری و اطرافیانت گریه میکنند. سالها را نشمارید، بلکه خوبیها و خاطرات را بشمارید...

    سلام به همگی
    طاعات همتون قبول حق
    دکتر دیگه بریدم بس که زیادن این لامصباااااااااخداشاهده نمیخام به این جماعت انرژی منفی بدم ولی
    روزی نیس به خودم نگم دختربیکار بودی این چه حماقتی بود که کردی
    داشتی زندگیتو میکردی ..همش فک میکردم دیگه حتما شما دیگه بهم امیدواری بدینو دلگرمم کنید به این انتخابم ولی دقیقا" اولین واژه ای که به زبون اوردین همونی بود که بقیه مدام بهم میگن..
    یادتون میاد منو جمعه هفته پیش ساعت 5 اومدم پیشتون همونی که خیلی عجله داشت!!!!
    خداییش یکم آروم شدم!
    اما اگه بدونید چه جوری باانگیزه های کاذب درسامو پیش می برم!! به خدا من فقط یکم روحیه میخام اینکه بدونم این راهی که دارم میرم به تباهی نمی رسه.فقط همین

                       

    استاد ایوزیان تورو خدا جواب بدید من فارغ التحصیل مکانیک از دانشگاه شهید رجایی با معدل شانزده هستم زبانم متوسط است و فقط واژگان پانصد و چهار و بارونز رو کار کردم و ریاضیاتم متوسط رو به بالا است ریاضی یک رو می تونم بگم عالی و ریاضی دو کاملا متوسط. امکان شرکت در کلاسهای تهران رو ندارم به ام بی ای خیلی علاقه دارم ولی به صنایع سیستم هم علاقه دارم از حضورتان چند سوال داشتم اگر برایتان امکان دارد لطفا راهنماییم کنید. اول اینکه به نظر شما با این وضع من (ریاضی و زبان) آیا شرکت در رشته ام بی ای مناسبتر است یا صنایع گرایش مدیریت ؟می خوام حتما روزانه تهران قبول بشم منظورم این است به عنوان یک صاحب نظر جای من بودید با این وضع کدوم رشته رو انتخاب می کردید تا حتما روزانه تهران قبول بشید؟سوال دومم یشه لطفا منابعش رو بهم معرفی کنید.

    سلام
    قبولی در ام بی ای سخت تر است
    من خودم بودم میفرتم صنایع (ولی خود خودم اگر میخواستم کنکور بدم علایق شما رو نمی دونم)
    با موسسه پژوهش تماس بگیرید تو هر دو رشته با مشاورین تخصصی مشاوره رایگان کنید
    منابع ارشد صنایع هم تو اطلاعیه ها هست

    سلام استاد نتایج ارشد90 کی میاد؟
    من840 صنایع صنایع شدم البته سهمیه شاگرداولیم دارم به نظرتون کجا قبول میشم؟ممنون

    سلام
    فکر کنم نیمه شهریور بیاد
    شش ماه صبر کردی این 15 روز رو هم صبر کن دقیقا مشخص بشه کجا قبول میشی

    سلام آقای دکتر
    فرزان فلاحت هستم
    یک کار شخصی باهاتون داشتم که نمی دانم چطور باهاتون تماس بگیرم، اگر لطف کنید ایمیل خود را بدهید خدمتتان ایمیل بزنم farzan.falahat@yahoo.com
    اگر هم لطف کنید یک وقت بدهید بیام خدمتتون که چه بهتر
    اگر هم که فعلا وقت ندارید باشد بعد از مهر یک جوری می رسم خدمتتان...ولی اگر در همین شهریور باشد که ممنون می شوم

    سلام
    والا این باکسم 6000 تا میل توش نخونده مونده چند وقته نرفتم سراغش، آدرس میل تو قسمت تماس سایت هست، اگر کار خیلی واجب داری این روزها یکشنبه تا جمعه دانشگاه خواجه نصیر هستم از ساعت 7 تا 9 (تقریبا) تو آنتراکت ها یه 2-3 دقیقه ای وقت هست، ولی کلا بذاری برای مهر بهتره

    ارسال پیغام سایتتون مشکل داره

    سلام
    مشکلی نداره فقط ارور میده ولی پیغام ها ثبت میشه
    کلا یه مقدار سایت به هم ریخته بعضی جاهاش به برنامه نویسش ایمیل زدم درستش کنه

    سلام استاد،نماز و روزه هاتون قبول
    استاد این سوال خیلی برام حیاتی ومهمه،لطفا در صورت امکان جواب کامل بدید.
    من سال اولی نیست که می خوام ارشد صنایع-صنایع بدم(پارسال800شدم)ولی امسال اگه تصمیم جدی بگیرم که کنکور بدم می خوام از سهمیه ایثارگری پدرم برای اولین بار استفاده کنم(ایشون 6ماه داوطلبانه جبهه بودند).حالا سوال من اینه که این سهمیه چقدر می تونه رتبه را جابه جا کنه؟اصلا تاثیری در رتبه می گذاره؟
    بی نهایت سپاسگذارم

    سلام
    این شرایط که شما میگید فکر نکنم سهمیه ای داشته باشه
    حالا اگر کسی از دوستان اطلاعات بیش تری داره جواب ایشون رو بدن

    سلام
    کتاب اقتصاد دکتر نظری انتشارات نگاه دانش با انتشارات پوران پژوهش فرقی داره؟

    سلام
    بله فرق داره، کتاب انتشارات پوران پژوهش برای رشته اقتصاد هست و سنگین تر از حدیه که برای کنکور صنایع میاد

    سلام آقای "دکتر ایوزیان" و آقای "مهندس خاکبازان"
    من تیر فارغ التحصیل شدم. ریاضی. شریف.
    دوجلد کتابتونو خوندم.
    میخوام بدونم کلاسای پاییز فقط کلاسای نکته و تست هستن؟ مطالب مثل کلاسای تابستون کامل ارائه نمیشن؟
    خواستم برای تصمیم گیریم از نظر شما استفاده کنم.
    مرسی.

    سلام
    این شعر از طرف بچه های کلاس شیرازه البته با لهجه شیرین شیرازی:


    حالو میگی نه؟


    اوّلاش که خوب جوابُم میدادی،حالو میگی نه؟

    بیس به حُسن انتخابُم میدادی،حالو میگی نه؟

    یادِته تو دالونو سوار آبرَک می شدم

    جلو چیش همه تابُم میدادی،حالو میگی نه؟

    من که یادُم نمیره هَرو پَسین دم خونتون

    تشنه می شدمُ تُ آبُم می دادی حالو میگی نه؟

    شب بالُوی نرم خونه از پَر چارقد دوسیت

    کِش می رفتی قرص خوابُم می دادی حالو میگی نه؟

    وَختیَم بزرگ شدیم هررو بُ قِرتی بازیات

    تو محله اضطرابُم می دادی حالو میگی نه؟

    به بونِی که دُتّامون داریم یِ رشتِی می خونیم

    هر رو سی چل تُ کتابُم می دادی حالو میگی نه؟

    تازه،یادُم نمیره موقه پرتِ هر کتاب

    چَن تُ چارواداری نابُم می دادی حالو میگی نه؟

    شب جُمعام به بونِی فاتحه خُوندن تو کوچُو

    یِی لیوان قند و گلابُم میدادی حالو میگی نه؟

    میگه تَم نه،روم‌سیا،نَیذو خلافاتِ بگم

    تُ بُ پنجیرات جوابُم می دادی حالو میگی نه؟

    چرو حاشا می کنی؟تُ نبودی که هِی دمِ رو

    بُ قِر اطفارات عذابُم می دادی،حالو میگی نه!

    سلام
    دست شما درد نکنه، ترجمه ش رو هم بنویسید

             

    سلام و خسته نباشید به همراه قبولی طاعات خدمت استاد عزیز
    این یه جریان واقعیه که واسم میل شده بود، دونستنش خالی از لطف نیست.
    "با سلام اینجانب حدود 1 ماه پیش جهت برداشتن مبلغی پول به عابر بانکی مراجعه کردم تا خواستم عملیات برادشت را انجام دهم یه آقایی اونجا ایستاده بود خیلی خوشتیب ازم پرسید چه مبلغی می خوای از حسابت برداشت کنی جواب دادم مبلغ ناچیز . دوباره بهم گفت من پول زیادی نیاز دارم 200000تومان برداشت کردم می تونم 180000تومان به حساب شما انتقال بدم تا برام از حسابتان برداشت کنید من هم بخاطر اینکه کارش را بیفته این کار رو قبول کردم و عملیات انتقال به حسابم و برداشت رو انجام دادم و مبلغ انتقالی رو بهش دادم و به سوی خونه راهی شدم بعد دو هفته از طریق آگاهی فردیس احظار شدم و معلوم شد که کارت سرقتی بوده و آقای به اصطلاح خوش تیب دزد بوده و کارت رو سرقت کرده بود کل مبلغی که از کارت دزدی به حساب من منتقل شده بود توسط آگاهی از من گرفته و به صاحب کارت داده شد. اون روز سه نفر مثل من طعمه این آقای دزد خوش تیب قرار گرفته بودند وعین سه تامون متضرر شدیم ؛ اگر با این گونه افراد در عابر بانک ها برخورد کردید جهت انتقال وجه به حسابتان که برایش برداشت کنید اصلاً قبول نکنید چون مثل من گرفتار خواهید شد.به دیگردوستان و همکاران و بستگان خود اطلاع رسانی کنید"

         

    پاره آجر لازمه؟
    روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت زیاد از خیابان خلوتی می گذشت.
    ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، پسرکی پاره آجری را به سمت آن مرد پرتاب کرد.
    پاره آجر به اتومبیل آن مرد برخورد کرد. مرد به سرعت توقف کرد و از اتومبیلش پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه سنگینی دیده است.
    به طرف پسرک رفت و او را مورد عتاب قرار داد.
    پسرک گریان و نالان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو جایی که برادر فلجش روی زمین افتاده بود جلب کند.
    پسرک با گریه گفت: آقا انجا خیابان خلوتی است.
    برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من چون توانایی بلند کردن او را ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم مجبور از پاره آجر استفاده کنم و مرد بسیار متأثر شد...
    و هرگز در زندگی آنقدر با سرعت حرکت نکنید که دیگران برای جلب توجه شما، پاره آجر به سویتان پرت کنند.
    خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند.
    اما بعضی از اوقات به او گوش نمی دهیم و با سرعت و همه تلاشمان به دنبال اهداف خود هستیم.
    گهگاه برای جلب توجه ما خدا مجبور می شود پاره آجر به سمت ما پرتاب کند.

    حکایت!
    دانشمندی یکی را گفت چرا تحصیل علم نمی کنی؟
    آن شخص گفت: آنچه خلاصه علم است به دست آورده ام. دانشمند از او پرسید: که خلاصه علم چیست؟
    گفت: پنج چیز است:
    اول: آنکه تا راست به اتمام نرسد، دروغ نگویم.
    دوم: آنکه تا حلال منتهی نشود، دست به حرام دراز نکنم.
    سوم: آنکه تا از تفتیش نفس خود فارغ نشدم، به جستجوی عیب مردم نپردازم.
    چهارم: آنکه تا خزانه رزق خداوند به آخر نرسد، به در هیچ مخلوق احتیاج نبرم.
    پنجم: آنکه تا قدم در بهشت ننهم، از کید شیطان و از غرور نفس نافرمان، غافل نباشم.

    عشق
    یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند: با بخشیدن، عشقشان را معنا می‌کنند. برخی؛ دادن گل و هدیه و برخی؛ حرف‌های دلنشین را، راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند: با هم بودن در تحمل رنج‌ها و لذت بردن از خوشبختی را، راه بیان عشق می‌دانند. در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد. یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند، طبق معمول برای تحقیق بهجنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک‌ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه‌های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.
    داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید: آیا می‌دانید آن مرد در لحظه‌های آخر زندگی‌اش چه فریاد می‌زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که، عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. قطره‌های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند که ببر فقط به کسی حمله می‌کند که حرکتی انجام می‌دهد و یا فرارمی‌کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش، پیش‌مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه‌ترین و بی‌ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

    حافظ
    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
    به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

    صایب تبریزی
    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
    به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
    هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
    نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
    شهریار:
    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
    به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
    هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
    نه چون صایب که می بخشد سرو دست و تن و پا را
    سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
    نه بر آن ترک شیرازی که شور افکنده دلها را
    امیر نظام گروسی در جواب حافظ میگه:
    اگر آن کرد گروسی بدست آرد دل ما را
    به خال هندویش بخشم تن و جان و سر و پا را
    جوانمردی بدان باشد که ملک خویشتن بخشی
    نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
    البته موارد بالا بصورت رسمی و از قول شاعران شناخته شده بود . بهرحال داستان به اینجا ختم نشد و در گوشه کنار اشعاری را با مضامینی مشابه داریم
    مثلا
    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را فدای مقدمش سازم سرودست و تن و پا را
    من آن چیزی که خود دارم نصیب دوست گردانم نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را
    و یا دکتر انوشه با کمی ور رفتن با اشعار فوق گفته:
    اگر آن مه رخ تهران بدست آرد دل ما را
    به لبخند ترش بخشم تمام روح و معنا را
    سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
    نه بر آن دلبر شیرین که شور افکنده دنیا را

    جوابیه ی آصف به دکتر انوشه
    اگر آن مهرخ خوافی بدست آرد دل مارا
    نثار مقدمش سازم شهنشاهی عالم را
    اگر حافظ بدو بخشد سمرقند و بخارا را
    و یا آن کرد گروسی تن و جان و سر و پا را
    وگر با فخر می بخشد انوشه روح و معنا را
    دم از قیمت زنند آخر برای درّ بی همتا
    ولی آصف که می گوید شهنشاهی عالم را
    بدو بخشد تن و معنا،بهشت و عرش اعلا را
    ویا در جایی دگر کمی طنزآلود
    آگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
    به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا
    سر و دست و تن و پا را ز خاک گور میدانیم
    زمال غیر میدانیم سمرقند و بخارا را
    و عزراییل ز ما گیرد تمام روح اجزا را
    چه خوشترمیتوان باشد؟؟ زآن کشک و دو من قارا
    اما داستان باز هم ادامه یافت
    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
    به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را
    مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟
    که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
    کسی که دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست
    که صایب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را
    تابه این شعر میرسیم که با کمی تغییر در وزن. حافظ را مسؤل تمام این دعاوی میداند
    چنان بخشیده حافظ جان! سمرقند و بخارا را که نتوانسته تا اکنون کسی پس گیرد آنها را
    از آن پس بر سر پاسخ به این ولخرجی حافظ میان شاعران بنگر فغان و جیغ دعوا را
    وجود او معمایی است پر از افسانه او افسون ببین! خود با چنین بخشش معما در معما را
    دوستی گوید:
    هر آنکس چیز می بخشد ،به زعم خویش می بخشد
    یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
    کسی چون من ندارد هبچ در دنیا و در عقبا
    نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را
    رند تبریزی در جواب همه این را سرود که :
    اگــــر آن تـــــرک شیرازی بـــه دست آرد دل مـــا را
    بــهــایـش هـــم بــبـــایـــد او بـبخشد کل دنیـــــا را
    مـگــر مـن مـغـز خــر خــوردم در این آشفته بــازاری
    کــه او دل را بــه دست آرد ببخشم مــن بــخارا را ؟
    نه چون صائب ببخشم من سر و دست و تن و پا را
    و نــــه چـــون شهریـــارانم بـبـخشم روح و اجــزا را
    کـــه ایـن دل در وجـــود مــا خــدا داـند که می ارزد
    هــــزاران تــــرک شیـراز و هـــزاران عشق زیــبــا را
    ولی گــر تــرک شـیــرازی دهـد دل را به دست مــا
    در آن دم نــیــز شـــایـــد مـــا ببخشیمش بـخـارا را
    کــه مــا تــرکیم و تبریزی نه شیرازی شود چون مـا
    بـــه تــبــریــزی هـمـه بخشند سمرقـند و بـخـارا را

    محمد فضلعلی میگوید:
    اگر یک مهرخ شهلا بدست آرد دل ما را
    زیادت باشد او را گر ببخشم مال دنیا را
    سر و دست و دل و پا را به راه دین می بخشند
    نه بر گور و نه بر آدم گری بخشند این ها را
    و در جواب دکتر انوشه و شهریار و... محمد فضلعلی می گوید:
    مگر ملحد شدی شاعر که روح و معنیش بخشی
    نباشد ارزش یک فرد زیبا روح و معنا را
    امام عصری و حاضر! چنین بیهوده می گویی؟
    که روح و معنیش بخشی یکی مه روی شهلا را ؟
    وگر لایق بود اینها به خاک پای او بخشم
    که نالایق بود دست و سر و هم روح و معنا را
    و محمد فضلعلی در ادامه به طنز می گوید:
    مگر یک مه رخ خاکی به معنا چیز میبخشد؟
    وگر روح ارزشش این گونه باشد عرش اعلا را؟
    به یک مه روی تهرانی مگر معناش میبخشند؟
    به یاوه چرت می گویی! ندانی این معما را!
    الا ای حاتم طائی ! زجیب غیب می بخشی؟

    آقای حسین فصیحی لنگرودی نیز دز جواب سروده اند:
    "اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را"
    نبخشم بهر خالی یک وجب از خاک ایران را
    ببخشیدآنچه میخواهید از سر تابه پا اما
    نبخشیداز سر وادادگی ملک شهیدان را

    سید حسن حاج سید جوادی در جواب به دکتر انوشه:
    اگر میر کمانداران به دست آرد دل مارا
    به ابروی خمش بخشم هزاران شعر زیبا را
    تمام روح و معنا را به دست یار می بینم
    چرا بخشم بر او چیزی که باید او دهد ما را
    چنان بخشیده حافظ جان، سمرقند و بخارا را
    که نتوانسته تا اکنون، کسی پس گیرد آن‌ها را !
    از آن پس برسر پاسخ به این ولخرجی حافظ
    میان شاعران بنگر، فغان و جیغ و دعوا را
    وجودِ او معمایی ست پر افسانه و افسون ١
    ببین خود با چنین بخشش، معما در معما را !
    بیا حافظ که پنهانی، من و تو دور ازاین غوغا
    به خلوت با هم اندازیم این دل‌های شیدا را
    رها کن ترکِ شیرازی! بیا و دختر لر بین !
    که بریک طره‌ی مویش، ببخشی هردو دنیا را !
    فزون برچشم و بر ابرو، فزون بر قامت و گیسو !
    نگر بر دلبر جادو، که تا ته خوانده دریا را !

    شنیدم خواجه‌ی شیراز، میان جمع میفرمود:
    بدین فرمایش نیکو که حافظ کرد می‌دانم ،
    مگر دیگر به آسانی کسی ول می‌کند ما را !

    حسین اسدی هم اینجوری گفته :
    یکی جان میدهد معنا,یکی دل می دهد پروا
    جوانمردی به اینهانیست بخشی روح ومعنا را
    جوانمردی به آن باشد دهی از خود معنا را
    تو گر بخشی به آن مه روخ تمام روح معنا را
    نبخشند حافظا چون تو تمام روح معنا را
    تمام روح معنا را به حق تنها می بخشند
    مگر نشنیدی ای شاعر ز هر جا آمدی حجران به سر آید و بر گردی
    نگوپس تو میبخشی به خااک گور سرپا را
    سلام من به آن شیرین زبان باشد که آتش زد دلها را
    و بالاخره خودم میگم: مخلص همه ایرانی ها بخصوص ترک های شیرازی هستم

    سلام

    سلام . من دانشجوی ترم4 هستم در یک شهر کوچک زندگی می کنم و دسترسی به کلاس کنکور ندارم به نظرتون از کی خوندن واسه ارشد رو شروع کنم؟ بعضیا میگن الان زود وقت دارم هنوز. در ضمن من پیام نوریم

    سلام
    از یک سال قبل از سالی که می خواهید ارشد بدید شروع کنید
    الان زبانتون رو قوی کنید و درس های دوره ی لیسانس رو به صورت مفهومی خوب بخونید

    salam ostad,man lisansamo emsal sanaye gereftam,arshad mikham modiriyat sanati sherkat konam,b manabash k negah kardam b zaher asountar az sanayast,mikham bedounam mitounam natijeye khoubi tou in reshte begiram?
    shanse ghaboulim ba tavajjoh b inke bakhshe ziyadi az dorouse in reshte ro dar doreye karshenasi khoundam cheghadre?

    سلام
    لطفا کامنت های بعدیتون رو با افبای فارسی بنویسید
    اگه خوب بخونید حتما شانس قبولی خواهید داشت
    در مورد نحوه ی خوندن برای مدیریت متاسفانه من تخصصی ندارم

    سلام
    آقای دکتر به نظر شما بین کتابهای طرح ریزی و موجودی راهیان ارشد آقای حسن پور با کتابهای طرح ریزی و موجودی آقایان عبداله زاده و نیکوفکر انتشارات نگاه دانش کدومشون بهتره یعنی اگه وقت داشتیم که فقط یکیشو بخونیم کدوم بهتره؟

    سلام
    کتاب های آقایون نیکوفکر و عبدالله زاده هنوز منتشر نشدند کتاب آقای نیکوفکر فکر کنم تا چند هفته ی دیگه بیاد ولی کتاب آقای عبدالله زاده رو نمی دونم
    با توجه به این که این اساتید تجربه تدریس بالایی دارند احتمال قوی کتابشون هم خیلی خوبه
    ولی آقای حسن پور هم از هیات علمی دپارتمان هستند و کتاب های جامعی تدوین کردن

    با سلام وخسته نباشید.
    شما در مورد منابع ازمون دکتری صنایع دانشگاه ازاد مطلع هستید؟
    پیشاپیش از راهنمایی تون تشکر می کنم.

    سلام دوستان جواب بدن

             

    سلام
    اقای ایوزیان
    کلاسهای امار در کرمان برگزار می کنید؟

    سلام
    ما کرمانی هستیم و اینجا برای کلاسای دکتر اومدیم
    اگه میخواید شروع کنید به خوندن دیگه
    فرصت کلاس نیست
    جزوه ای هم خواستید به ما بگید

    سلام. من که نه. ولی اگه جمعیت به اندازه کافی باشه دپارتمان توسط آقای خاکبازان برگزار می کنه.

    سلام استاد.خوب هسنید؟استاد خیلی استرس دارم.حس میکنم عقبم،تحقیق 1فصل و احتمال 2 فصل خوندم و طرحریزی و موجودی هم هرکدوم 2 فصل،زبانم تافلو 504 میخونم از هرکدوم 8 درس خوندم.به نظرتون خیلی عقبم؟درسو که میخونم تقریبا 70 درصد تستارو درست میزنم.خیلی اعصابم خورده ، حس میکنم کندم.:-(

    سلام. یکم آمار و تحقیق رو سریعتر بخونید که تا 15 مهر تموم شه بهتره. ولی انقدر هم عقب نیستین که اعصابتون خورد شه. سعی کنید تا 15 مهر آمار تحقیق یه دور تموم شن حتی اگه نصف تستای آمار و تحقیق رو نتونستید بزنین و از موجودی و طرحریزی فقط بتونین جزوه یا متن کتاب رو بخونید.

    سلام دکتر
    خوشبحال اونایی که کامنتاشون آپ میشه
    یه سوال در مورده کتابه دکتر سقایی پرسیدم که فصلهاش راحت تفکیک میشن بر اساسه مونتگومری
    یه سوال هم در مورده چاپ کتابه "موجودی و طرح ریزی"مهندس عبدا... زاده
    که اگر تا پایانه شهریور چاپ نمیشن،حسن پور رو تهیه کنم

    سلام. منظورتون از کتاب دکار سقایی رو نفهمیدم چیه. کتاب خوبیه. فصلهایی که مطابق با فصلهای 4و5و6و9و13 مونتگومری هستن رو بخونید. فصل EWMA و CUSUM هم اگه روزای آخر وقت اضافه آوردید بخونید. در مورد کتاب آقای نیکوفکر و عبدالله زاده هم درست نمی دونم. تا اومد بهتون خبر میدم.

    سلام استاد

    خدا قوت، جیغ دست هورا واسه گرمی صداتون و خشکی لباتون

    یه سوال داشتم: دکتر ما پارسال کلاستون اومدیم و به امید خدا امسال هم میریم ارشد، فقط میخواستم برای تسلط بیشتر از فصل 7 بیام سر کلاستون تو پژوهش، کد اف، میخواستم ببینم از نظر شما مشکلی نیست؟

    با آرزوی بهترین ها تا بینهایت و فراتر از آن.

    سلام. بیا هماهنگ می کنم.

    این داستان به قرن 15 بر می‌گردد

    در یک دهکده کوچک نزدیک نورنبرگ خانواده ای با 18 فرزند زندگی می کردند. برای امرار معاش این خانواده بزرگ، پدر می‌بایستی 18 ساعت در روز به هر کار سختی که در آن حوالی پیدا می‌شد تن می‌داد.
    در همان وضعیت اسفباک آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند) رویایی را در سر می‌پروراندند. هر دوشان آرزو می‌کردند نقاش چیره دستی شوند، اما خیلی خوب می‌دانستند که پدرشان هرگز نمی‌تواند آن ها را برای ادامه تحصیل به نورنبرگ بفرستد.
    یک شب پس از مدت زمان درازی بحث در رختخواب، دو برادر تصمیمی گرفتند. با سکه قرعه انداختند و بازنده می‌بایست برای کار در معدن به جنوب می‌رفت و برادر دیگرش را حمایت مالی می‌کرد تا در آکادمی به فراگیری هنر بپردازد، و پس از آن برادری که تحصیلش تمام شد باید در چهار سال بعد برادرش را از طریق فروختن نقاشی هایش حمایت مالی می‌کرد تا او هم به تحصیل در دانشگاه ادامه دهد...

    آن ها در صبح روز یک شنبه در یک کلیسا سکه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن های خطرناک جنوب رفت و برای 4 سال به طور شبانه روزی کار کرد تا برادرش را که در آکادمی تحصیل می‌کرد و جزء بهترین هنرجویان بود حمایت کند. نقاشی های آلبرشت حتی بهتر از اکثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصیلی او درآمد زیادی از نقاشی های حرفه ای خودش به دست آورده بود.

    وقتی هنرمند جوان به دهکده اش برگشت، خانواده دورر برای موفقیت های آلبرشت و برگشت او به کانون خانواده پس از 4 سال یک ضیافت شام برپا کردند. بعد از صرف شام آلبرشت ایستاد و یک نوشیدنی به برادر دوست داشتنی اش برای قدردانی از سال هایی که او را حمایت مالی کرده بود تا آرزویش برآورده شود، تعارف کرد و چنین گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا می‌توانی به نورنبرگ بروی و آرزویت را تحقق بخشی و من از تو حمایت میکنم.

    تمام سرها به انتهای میز که آلبرت نشسته بود برگشت. اشک از چشمان او سرازیر شد. سرش را پایین انداخت و به آرامی گفت: نه! از جا برخاست و در حالی که اشک هایش را پاک می‌کرد به انتهای میز و به چهره هایی که دوستشان داشت، خیره شد و به آرامی گفت: نه برادر، من نمی‌توانم به نورنبرگ بروم، دیگر خیلی دیر شده، ‌ببین چهار سال کار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندین بار شکسته و در دست راستم درد شدیدی را حس می‌کنم، به طوری که حتی نمی‌توانم یک لیوان را در دستم نگه دارم. من نمی‌توانم با مداد یا قلم مو کار کنم، نه برادر، برای من دیگر خیلی دیر شده...

    بیش از 450 سال از آن قضیه می‌گذرد. هم اکنون صدها نقاشی ماهرانه آلبرشت دورر قلمکاری ها و آبرنگ ها و کنده کاری های چوبی او در هر موزه بزرگی در سراسر جهان نگهداری میشود.

    یک روز آلبرشت دورر برای قدردانی از همه سختی هایی که برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پینه بسته برادرش را که به هم چسبیده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصویر کشید. او نقاشی استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاری کرد اما جهانیان احساساتش را متوجه این شاهکار کردند و کار بزرگ هنرمندانه او را "دستان دعا کننده" نامیدند.

    جدید ترین شعر سهراب سپهری(2011)

    اهل دانشگاهم

    رشته ام علافی‌ست
    ...
    جیب‌هایم خالی‌ست

    پدری دارم

    حسرتش یک شب خواب!

    دوستانی همه از دم ناباب

    و خدایی که مرا کرده جواب

    اهل دانشگاهم

    قبله ام استاد است

    جانمازم نمره!

    خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست

    من نمی‌دانم که چرا می‌گویند

    مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار

    و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست

    چشم ها را باید شست

    جور دیگر باید دید

    باید از مردم دانا ترسید!

    باید از قیمت دانش نالید!

    وبه آن‌ها فهماند

    که من اینجا فهم را فهمیدم

    من به گور پدر علم و هنر خندیدم


    ↑↑ بالا ↑↑

    « آرشیو پرسش و پاسخ »